تبليغاتX
عؤمرومو وئرديگيم ، دوستلار وفاسيز







عؤمرومو وئرديگيم ، دوستلار وفاسيز

بير حايات دوشون کي وفادان يوخسول عؤمرومو وئرديگيم ، دوستلار وفاسيز

وفاسيز

 

بيروفا گؤزله مه کئچن زاماندان


فصيللر وفاسيز،ايللر وفاسيز


بير اومود گؤزله مه سئودادان عشقدن


سئويرم سؤيله ين ، ديللر وفاسيز


 


گون گلير کؤنولده سولور چيچکلر


يالانا قاريشيب بوتون گئرچکلر


سئونلر گئده ني بوشونا گؤزلر


يولچولار وفاسيز ، يوللار وفاسيز


 


بير دونيا دوشون کي سئوگي دن يوخسول


جانيمي وئرديگيم ، جانلار وفاسيز


بير حايات دوشون کي وفادان يوخسول


عؤمرومو وئرديگيم ، دوستلار وفاسيز

+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 11:20 توسط احسان |

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 17:10 توسط احسان |

من مثه اون موجم که ميخواد

خودشو رها کنه ز دريا

منتها ميره و زودی برميگرده تو آغوش دريا

نميتونم رها بشم

نميتونم بگم برو

حتی نميتونم تظاهر بکنم

که نه ديگه نميخوامت گم شو از دلم برو

ميخوام بازم عاشق باشم

ميخوام بازم بسوزم و

تا آخر عمر هم که شده

از عشق تو غرق مشکل باشم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 17:4 توسط احسان |

عشقم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 17:1 توسط احسان |

 

 

 

تقديم به با وفايم

 

 

از دریا پرسیدم:این امواج دیوانه ی تو از کرانه ها چه می خواهند؟

چرا ایشان پریشان و در به در به کرانه های از همه جا بی خبر می زنند؟

              دریا در مقابل سوالم گریست.

                                     امواج هم گریستند.

آنوقت دریا گفت:که طعمه ی مرگ تنها آدمیان نیستند.

                                       امواج هم مثل آدمها می میرند.

                                                           این امواج زنده هستند

 که لاشه امواج مرده را شیون کنان به گورستان سواحل خاموش می سپارند...

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 17:44 توسط احسان |

جرم محبت همينه

محبت تنها جرمم

 
 
براي ديدين تو  زندگي مو سر ميكنم  هرچي دلت مي خواد بگو حرفتو باور مي كنم
تو برام پيك نويدي  تو از اسمون رسيدي شيشه ي عمر من دست توست

رويا فقطتو بودي  با من مهربون جاي تو بين ابراس ارش آسمون
سمانه جونم مهربونم بيا قدر تو مي دونم
تو اطاقي من نشتم بغز گريه و شكستم  تك تنها گريه كردم دل به هيچ كسي نبستم

خاطره هاي گذشته از پيش چشمام گذشتن روزاي خوش براي من رفتن اما بر نگشتن

اره تنهام ميدوني  خيلي تنهام ميدوني قول بده اين دفعرو تو كنارمميموني

مي نوسيم دوسه خطيروي كاغذي سفيد مي نويسم نامه اي من با هزار عشق و اميد

دو سه قطره اشك چشمام روي اين نامه چكيد  خواب تو چشماملونه كرد اما شب سر نرسيد
برو اي نامه برو برو اين راه دراز  بگو دوسش دارم هنوزم  ديوونه وار

وقتي كه تركم كردي از خود بي تاب شدم در خود شكستم  از خواب بي خواب شدم
اخ چي مي شود كه عشق تو عشق دروغي نبود دوست دارم گفتن تو وعده اي شيرين نبود

تو كه رفتي ولي عشق مي مونه   دل من قدر تورو مي دونه
عشق تو توي رگام مي جوشه      دل من قدر تورو مي دونه

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 17:25 توسط احسان |